وقتی حقارت را در وجودم حس کردم که مردم شهرم ،مردم دیارم پا روی خواستهام گذاشتند و با تمام وجود لگد مالم کردند تا هرگز نرویم
هنگامی خواسته هایم را عقب زدم و خودم را محبوس کردم که که امید در وجودم مرد
هنگامی خودم را در اب مواج رها کردم که یاس همچون آب دیا از وجودم بالا رفت و افتان و خیزان مرا به سمت گمراهی کشاند
برچسب:
نویسنده: آراد فرهادی